ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )

492

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )

و راه معالجهء آن گفته شد ، و امّا دلالت آن بر حشمت و هيبت ، اين جز قدرت عارضى و ناقص كه دوام و ثباتى ندارد نيست ، و خردمند به اين گونه چيزها شادمانى نمىكند . امّا معالجهء كراهت ذم ، از مقايسه با علاج حب مدح دانسته مىشود . و خلاصهء سخن دربارهء آن اين است كه : اگر كسى كه تو را مذمّت و بدگوئى مىكند راستگوست و قصدش نصيحت و ارشاد است ، نبايد نسبت به او دشمنى و خشم نمائى ، بلكه سزاوار آنست كه از مذمّت او شاد شوى و در ازالهء آن صفت مذموم از خود بكوشى ، و چه زشت است كه مؤمن بر كسى كه به او نيكى مىكند و هدايت او را مىخواهد خشم گيرد . و اگر قصد وى ايذاء و نكوهش است ، باز هم نبايد بد حال شوى و بر او خشم گيرى و بغض وى را به خود راه دهى ، زيرا تو را به عيبى كه به آن جاهل بودى آگاه ساخته ، و اگر از آن غافل بودى به يادت آورده ، و اگر متذكَّر بودى زشتى آن را به تو نموده . و به هر حال از او سود برده اى ، و شايسته است كه مذمّت او را مغتنم شمارى و به رفع عيب خود پردازى . و اگر دروغگوست و تو از آن افترا برى و پاك هستى ، باز هم سزاوار است كه ناراحت و بدحال نشوى و دل به مذمّت وى مشغول ندارى ، زيرا اگرچه از اين عيب پاكى ، ولى از عيوب ديگر كه مساوى با آن يا بدتر از آن است خالى نيستى . پس خداى تعالى را شكر كن كه آنها را پوشيده و پنهان كرد و كسى را بر آنها آگاه و مطَّلع نساخت ، و با ذكر عيبى كه از آن برى هستى آنها را دفع نمود ، و اين مذمّت و بدگوئى كفّارهء ديگر بديهاى تو است . و كسى كه تو را مذمّت كرد حسنات خود را به دفتر اعمال تو منتقل نمود و به دين خويش خيانت كرد تا آنجا كه از نظر رحمت الهى ساقط شد و با افترا زدن به تو خود را هلاك ساخت ، پس چه جاى اندوه كه گناهانت فرو ريخته و حسنات به تو اهدا شده ؟ و چرا بر او خشم گيرى ، با آنكه خداى سبحان بر او غضب نموده و وى را از رحمت خويش دور ساخته ؟ كه اين براى انتقام تو از وى كافى است . پيوست ضد دوستى مدح ضدّ حبّ مدح و كراهت ذم : يا كراهت مدح و حبّ ذم است ، يا مساوى بودن